أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

420

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ ] من اين پارهء نان و يك خرما و مويز دوست نميدارم براى آنكه اين را موقعى نباشد و مال بسيار ندارم كه بدهم ؛ ديگرى گفت : همانا ما را به اين گناهان خرد كه ما ميكنيم مؤاخذه نكنند و زيان ندارد ؛ خداى تعالى آيت فرستاد كه : آن قدر اندك هم سود دارد كه بدرويشان دهيد و اين گناه خرد نيز زيان دارد . آورده‌اند كه : سعد وقّاص دو خرما بسائلى داد او ردّ كرد . سعد گفت : ويحك ؛ خداى تعالى از ما مثقال ذرّه قبول مىكند تو از من دو خرما قبول نميكنى ؟ ! در خبرست كه : روزى رسول خداى اين آيت بخواند ؛ اعرابى حاضر بود گفت : يا رسول اللّه [ مِثْقالَ ذَرَّةٍ ] * گفت : بلى ؛ برخاست و ميگفت : وا سوأتاه وا فضيحتاه ؛ و ميگريست ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت اعرابى را : دلش از ايمان باخبرست . صعصعه عمّ فرزدق بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت و رسول اين سوره ميخواند چون به آخر رسيد صعصعه گفت : حسبى من القرآن ما سمعت ؛ لا أبالى بعد هذه الآية أن لا أسمع من القرآن شيئا ؛ گفت : مرا از قرآن اين آيت بس كه شنيدم پس اگر نيز نشنوم روا باشد . از تغلب « 1 » پرسيدند كه : ذرّه چيست و چند باشد ؟ - گفت : صد نمله يك حبّه باشد « 2 » ، و ذرّه يكى باشد از صد ، و گفته‌اند : ذرّه را هيچ وزنى نباشد و آن آنست كه : چون شعاع آفتاب در سوراخى افتد آن را بتوان ديد . و اين آيت مخصوص است باجماع براى آنكه هر كه گناه كرد و توبه كرد اتّفاق است كه : ويرا به آن گناه مؤاخذه نكنند پس اگر توبه نكرد جايز است كه خداى عفو كند و مؤاخذه نكند براى آنكه آيات عفو را دليل است برين ، پس اين آيت مخصوص باشد به آنكه اگر توبه نكند و خداى تعالى عفو نكند از آن ؛ جزاى آن بيند . و نيز اين آيت دليل است بر بطلان احباط براى آنكه گفت : هر خيرى و شرّى كه باشد بمثقال ذرّهء آن را جزا باشد و صاحبش ببيند و دليل نكند بر آنكه خداى تعالى مرتكب قبايح را نيامرزد براى آنكه مخصوص است بآيات عفو و ارجاء .

--> ( 1 ) - در غالب نسخ : « ثعلبه » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) چنين است : « بر اين قول تفسير [ ذَرَّةٍ ] * بمورچهء سرخ كرده باشد و يزيد بن هارون گفت : ذرّه را هيچ وزن نباشد و گفته‌اند : چون آفتاب بسوراخى درافتند آنچه در ميان شعاع بينند از روزنه آن را ذرّه خوانند گفتند : ذرّه عبارت است از جزوى كه متجزّى نشود » .